مركز حكومت ايلام ـ نخستين حكومت مركزي ايران ـ در منطقه جنوب غربي و دشت خوزستان قرار داشت و حوزه اقتدار آن به مناطق فارس و بوشهر، دامنههاي زاگرس و تا حدودي مناطق مركزي ايران گسترده بود و با تمدنهاي بينالنهرين يعني سومر، اكد، بابل و آشور ارتباط مستمر داشت. با وجود برخي مشتركات مذهبي ايلام و بينالنهرين، ويژگيهاي خاص مذهب ايلام، آن را بكلي از دين مردم بينالنهرين متمايز ميكند. يكي از مشخصات دين اسلامي اين بود كه خدايانشان را وصفناشدني ميدانستند و حتي مجاز نبودند نام آنها را بر زبان آورند و تنها از القاب و عناوين آنها استفاده ميكردند. سلسله مراتب خدايان ايلامي را ميتوان براساس سندي متعلق به قرن 23 پيش از ميلاد، تعيين كرد.1 اين سند معاهدهاي است ميان «هيته» پادشاه سلسله اوان و «نرام سين» پادشاه اكد و البته بايد يادآور شد كه تركيب خدايان و سلسله مراتب آنها در اين عهدنامه، با ميزان اهميت آنها در دورههاي مختلف تاريخي تمدن ايلام كاملاً منطبق نيست. اين معاهده با طلب ياري از الهه «پي ني كير»، يكي از الهههاي مهم ايلامي آغاز ميشود و در دورههاي متأخر از همو به عنوان «فرمانرواي آسمانها» نام ميبرند و ايلاميان او را مادر همة خدايان ميدانستهاند. الهه مهم ديگر «كيريريش» است كه البته اين نام در عهدنامه مذكور نيامده است. جايگاه اختصاصي اين الهه در ليان بوشهر بوده است و البته بتدريج نفوذ آن تا شوش يعني به طرف شمال شرقي گسترش يافت و در شهر شوش اين الهه را با لقب «مادر خدايان» و «الهه معبد بزرگ» ميشناختهاند. در اين معاهده پس از الهه مادر، خدايي موسوم به «هومبن» قرار داشت: و در سراسر ادوار تاريخي ايلام به عنوان مهمترين و بزرگترين خدا باقي ماند. واژه «هومبن» احتمالاً از ريشه Hupa به معني فرمان دادن گرفته شده است و القاب او عبارت بودند از: «نگاهدارنده»، «خداي توانا»، «خداي بزرگ» و «خداي خدايان» كه پادشاه ايلام تحت حمايت فرّه قرار داشت. يكي ديگر از خدايان ايلامي «اينشوشينك» بود كه خداي محلي شهر شوش محسوب ميشد، اما در هزاره دوم پيش از ميلاد به سبب مركزيت يافتن شهر شوش، جايگاه مهمي به دست آورد
اين نكته حائز اهميت است كه به سبب نوع حكومت ايلام، يعني محلي بودن آن، هر شهري خدايان جداگانه داشته است و با قدرت گرفتن و مركزيت آن شهر، خدايان متعلق به آن نيز اهميت به سزا مييافت. واژه «اينشوشينك» به احتمال بسيار از كلمه سومري «نين ـ شوشيناك»به معني خداوند شوش اخذ شده است. در دوران ايلام مياني – اواسط هزاره دوم ـ اين الهه به همراه «هومبن» و «كيريريش» خدايان سه گانه را تشكيل ميدادند. ديگر از خدايان مهم ايلامي «نهونته» است كه در متون ايلامي از او با عنوان خداي حامي نامبرده شده و در معاهده مذكور درمرتبه پنجم از سلسله مراتب خدايان قرار داشته است. واژه «نهونته»، هم به معني خدا و هم به معني خورشيد، احتمالاً از واژه «نَن» به معناي روشنايي روز گرفته شده است. اين الهه، به سبب ارتباط با خورشيد و گستراندن نور و روشنايي، خداي قانون ايلاميها نيز محسوب ميشده است. در كنار خداي خورشيد، يك خداي ماه نيز وجود داشت
اين الهه غالباً با كلمه اكدي «سين» (= ماه) آمده و بالاترين لقب او پدر يتيمان است. الهه «نروندي» نيز در ايلام از جايگاه مهمي برخوردار بود و «الهه پيروزي» محسوب ميشد. دو خداي ديگر ايلاميان «سيموت» يا «شيموت» و «منزت» بودند. در معاهده مذكور نام «سيموت» بعد از «اينشوشنيك» آمده است كه از اهميت آن حكايت ميكند و لقب آن منادي نيرومند خدايان است. «منزت» نيز كه همسر «سيموت» است، كماهميتتر از وي نبود و از او به عنوان «بانوي بزرگ» ياد ميشد. مردم ايلام همه نعمتهاي دنيا را نتيجه لطف و عنايت خدايان ميدانستند و در مراسم مذهبي در معابد خويش اين خدايان را ستايش و پرستش ميكردند و براي جلب رضا و خشنودي خدايان، هدايايي نيز تقديم ميداشتند. نمونههايي از اين مراسم را ميتوان در معبد «چغازنبيل» تصوير كرد
با ورود اقوام آريايي به ايران و به ويژه با ظهور زرتشت، اعتقادات ديگري در ايران رواج يافت. هر چند اين قوم عناصري از باورهاي اقوام آسياي غربي را پذيرفت، ولي اصول و ماهيت تفكر خويش را حفظ كرد و از اين راه، بر اوضاع منطقه، تأثيرهاي شگرفي نهاد.
براي بررسي ديانت زرتشت، ضروري است به اعتقادات اقوام آريايي كه از جانب زرتشت نسخ شد، اشاره كنيم، و بدين منظور، آگاهيهاي ما از چهارگونه منابع به دست ميآيد:
از كهنترين خدايان هندواروپايي، ديائوس “dyaus” بوده كه از لحاظ اشتقاق با deva سانسكريت daeva اوستايي، deus لاتين، theos يوناني، devas ليتواني و dev پهلوي، ديو فارسي و همچنين با dieu فرانسوي همريشه است، به معناي روشنايي و درخشيدن، درگذشت روزگاران، اين خدا در اعتقادات برخي از اقوام هندواروپائي و همچنين قوم ايراني،از مقام فرمانروايي تنزل پيدا كرد و به مرتبه پديدههاي آسماني چون روشنايي روز و غيره درآمد.
پس از نزول ديائوس، خداي ديگري، «وارونا» “varuna” جايگزين آن شد. «وارونا» به همراه «ميترا» در رأس خداياني است كه در معاهده بغازكوي به آنها اشاره شده است. كلمه «وارونا» از ريشه Ver به معناي پيوستن است. وي ضامن پيمانها و معاهداتي است كه آدميان را به يكديگر مربوط ميكند و به معناي قاعده و قانون است. «وارونا» يكي از دو ايزد اصلي در « ريگ ودا» است. در ريگ ودا از آن با عنوان Visvadarsta يا ظاهر در همه جا4 ياد كردهاند. وي هزار چشم و ديدهبان دارد و هيچ چيز از نظر او دور نيست و بر همه چيز آگاه و تواناست؛ وارونا حاكم مطلق است و ناظم نظام عالم. «منم آن پادشاه فرمانده كه حكمراني از آن من است و منم كه بر همه عالم فرمان ميرانم، همه ناميراها از آن مناند. خدايان از وارونا فرمانبرداري و پيروي خواهند نمود، منم پادشاه وارونا كه همه قدرتهاي برتر آسماني به من اعطا شده است…».5 از القاب وي «آسورا»ست به معناي سرور و مولي. وجود همين لقب موجب شده كه بسياري از محققان، اهورمزداي زرتشتي را با وارونا مقايسه كنند. ايشان، صفات و وظايف مشترك اين دو را دليل بر اين آوردهاند كه پس از اصلاح ديني زرتشت، اهورمزدا جايگزين وارونا شد. اهورمزدا نيز مانند «وارونا» بر همه چيز آگاه و همه جا حاضر و فريبناپذير و خردمند و نيرومند است
در بسياري از سرودها ريگ ودا و همچنين معاهده بغازكوي، نام «وارونا» در كنار «ميترا»6 آمده است و اين زوج خدايان در كنار هم حافظ قانون و نظام عالم “rta” سانسكريت و “Asa” اوستايي هستند «اي وارونا، و ميترا لطف و عنايت شما در تمام عالم گسترده است...از لطف شما خدايان است كه ما روزي فراوان براي بقا حاصل ميكنيم».7 «اين سرودها را به وارونا و ميترا تقديم ميداريم... باشد كه وارونا و ميترا براي ياري ما اين قرباني را بپذيرند».8 واژه ميترا از ريشه Mei بــه معناي پيمان بستن و قرارداد و توافق است و مراد از آن پيماني است كه ميان آدميان بسته ميشود. ميترا ضامن پيمان است كه با واژه «مهر دروج» ياد ميشود. ميترا به عنوان ايزد پيمان، دشمن هميشگي مهر دروجان و پيمان شكنان است: «پيمانشكن (مهر دروج) بدكار تباه ميكند همه كشور را اي سپيتمان، درست همانند صد جادوگر به همانگونه كه نابودكننده مرد مقدس است. مبادا كه مهر (پيمان) را بشكني، اي سپيتمان، نه آن پيماني را كه با «دروند» [بدكار] ميبندي و نه آن پيمان را كه با شخص مقدس بهدين ميبندي [پيمان ـ مهر ـ براي هر دو معتبر است] هم براي بدكار و هم براي مؤمن».9از وظايف ديگر ميترا به مانند وارونا، استوار نگه داشتن نظام عالم و قانون راستي است. Rta سانسكريت و asa اوستايي نظم و قانوني است كه در همه عالم سريان دارد و آدمي به واسطه آن هدايت و سعادت دنيا و آخرت او تضمين ميشود و انسان در سراسر عمر خويش بايد تسليم آن باشد و اساس حيات خود را بر آن قرار دهد و چنين كسي مؤمن (= Asavan) است. همانگونه كه در متون ودايي، تركيب «ميترا ـ وارونا» آمده، در متون اوستايي نيز مهر با اهورا به عنوان يك تركيب ديده ميشود: «ميثرااهوراي بزرگ فناناپذير مقدس را ميستاييم»10 اين تركيب مهر و اهورمزدا نيز دليل ديگري شد تا محققان اهوراي ايراني را با واروناي هندي مقايسه كنند.
با ظهور زرتشت از اهميت و اعتبار ميترا كاسته شد، تا آنجا كه در «گاهان»11 ـ سرودهايي كه با شخص زرتشت الهام شده ـ فقط يك بار كلمه ميثرا آمده است و در آنجا نيز بيشتر نظر به معناي لغوي است، نه به عنوان ايزدي خاص. اما پس از زرتشت، به سبب نفوذ اين خداي توانا در دلهاي مردم، بار ديگر به آيين زرتشت راه يافت و نقش بسيار مهمي پيدا كرد تا جايي كه يشت دهم به نام مهر موسوم شد و در آغاز آن چنين آمد: «اهورمزدا به زرتشت سپيتمان گفت: پس هنگاميكه مهردارنده چراگاههاي فراخ را آفريدم، اي سپيتمان آنگاه او را آن اندازه ستودني و قابل نيايش آفريديم مانند خود كه اهورمزدا هستم».12 در اينجا هر چند مهر مخلوق اهورمزدا خداي يگانه زرتشت است، اما در مقام نيايش و عبادت همطراز اوست. در اين بخش از اوستا مهر، با شكوه و اقتدار وصفناپذير، مورد ستايش و نيايش قرار ميگيرد: «باشد كه مهر دارنده چراگاههاي وسيع بيايد براي ياري ما، بيايد براي رستگاري ما، بيايد براي حمايت ما، بيايد براي آمرزش ما، بيايد براي تندرستي و سلامت ما، بيايد براي پيروزي ما، بيايد براي خوب زيستن ما، بيايد براي راستكاري ما، آن مهر نيرومند، بسيار قوي، قابل ستايش، قابل پرستش، نافريفتني بوسيله همه جهان ماديِ».13از ديگر خدايان اقوام هندوايراني «ايندرا» بود كه نام وي نيز در معاهده بغازكوي آمده است. «ايندرا» از خدايان مورد توجه « ريگ ودا» است و در بيش از يك چهارم از سرودهاي ودا نام او ذكر شده است. او خداي رعد و برق است و همچون سلاحي از آن استفاده ميكند. «ايندرا» با نوشيدن شيره گياه سوما (اوستايي: Haoma هوم) به جنگ دشمنان ميرود: «اين ايندرا، اي سومانوش، بيا تا سرودهاي ستايش ما را بشنوي به اينجا بيا، سرود را جواب گوي و اجابت آن را بسراي، و به صداي بلند آواز برآر، اي ايندراي نيكو، دعاي ما را برآورده كن، و اين قرباني را كامياب ساز».14ايندرا مظهر جنگاوري و دليري است و شهريار اين جهان است كه با بازوان توانا و نيروي جنگندگي، موانع را از پيش روي برميدارد. يكي از مهمترين كارهاي ايندرا، كشتن ديو خشكسال و قطحي “Vrta” است. « ورتا» آبهاي عالم را يكجا نوشيده و در بدن خود محبوس كرده بود. با از ميان رفتن او دوباره آبها به جهان باز ميگردد و دوره آباداني و خرمي از نو آغاز ميشود. از اين رو، ايندرا ملقب به « ورته هن» “Vrtahan” به معناي «كشنده ورتا» ست.
در پهلوي به «وهرام» و در فارسي جديد به «بهرام» تبديل ميشود. ايندرا خدائي است كه علاوه بر داشتن صفتهاي پسنديده، گاه مرتكب اعمال ناپسند ميشود و در ديانت زرتشت آن را از جمله «ديوان» قلمداد ميكنند، ولي صفت مهم آن ـ كشنده ديو خشكسالي ـ در صورت ايزد بهرام ظاهر ميشود. وي در اوستاي متأخر، به عنوان ايزدي بسيار مهم، مظهر دلاوري و جنگاوري است.
ديگر از خداياني كه نام آن در معاهده بغازكوي آمده و از خدايان مشترك هندواروپائي است مجموعه «ناساتياها» ست كه در ريگ ودابا «آشوين» همراه است و بسيار مورد پرستش و نيايش بودند. خدايان متعدد ديگري همچون آگني، سوما و... نزد اين قوم وجود داشتهاند كه البته در دين زرتشت تعدادي از آنها در زمره «ديوان» جاي گرفتند.
خدايان اقوام هندواروپايي و هندوايراني را ميتوان براساس نظر «ژرژ دمزيل» به سه طبقه تقسيم كرد.15 اين نظام سه گانه، براساس وظايف و خويشكاري خدايان، منطبق با نظام سياسي و اجتماعي اين اقوام بوده است. در اين مراتب سهگانه، هر گروه از خدايان وظيفهاي دارد كه منطبق با مراتب عالم است.
دسته اول، خدايان آسمانياند (جبروت) كه مظهر قدرت و فرمانروايي واقتدارند. بر مبناي سرودهاي «ريگ ودا» و همچنين معاهده بغازكوي «وارونا ـ ميترا» وظايف اين گروه از خدايان را برعهده دارند و در نظام عالم، طبقه روحانيان مظهر اين گروه از خدايان هستند. دسته دوم خدايان فضاي ميانهاند (ملكوت) و ايندرا از جمله خدايان اين گروه است و طبقه جنگاوران مظهر اين گروه از خدايان هستند. دسته سوم خدايان زمينياند (ملك) كه اگني و ناساتياها از اين دسته خدايان به شمار ميروند و در نظام عالم، طبقه كشاورزان مظهر اين خدايان باروري و آباداني هستند.