مصطفی رضائی - تاریخ دین ایرانیان
   
 
  صفحه اصلی
  سوالات
  نژادها
  پرچم ايران زمين
  سکه های قدیمی ایرانی
  اسکناس های قدیمی ایرانی
  هخامنش
  وصیت نامه داریوش کبیر
  ايران پيش از آرياييان
  تاریخ دین ایرانیان
  پاسارگاد
  پارسه
  داريوش کبير
  بيستون
  کتیبه های باستان
  اشو زرتشت
  کوروش کبير
  ذولقرنین ، کوروش است
  درباره من
دين واعتقادات، بيانگر نحوه مواجهه هر ملتي با امور عالم است، از اين رو نمي‌توان آن را در عرض ديگر نهادهاي فرهنگي و تمدني دانست، بلكه فرهنگ و تمدن هر ملتي بر اين اساس قوام مي‌يابد و مناسبات اجتماعي و سياسي و اقتصادي و همچنين هنر، علم و اخلاق و غيره بدان باز مي‌گردد. به بيان ديگر، مي‌توان گفت كه دين نسبت حضوري انسان با معبود خويش است و در اين نسبت و در مقام عبوديت است كه حيات و ممات معنا پيدا مي‌كند. در ايران نيز مانند ديگر ملل، دين نقش بسيار اساسي داشته و تاريخ فرهنگ و تمدن آن به نحو كامل با سيرو تحول دين و اعتقادات مرتبط بوده است. اعتقادات ديني در ايران را مي‌توان در سه دوره كلي بازشناخت 
  
 
 

1. پيش از مهاجرت اقوام آريايي و دين زرتشت : در اين دوره، براساس پاره‌اي منابع، پرستش خدايان متعدد محور اعتقاد ساكنان نجد ايران بوده و با اعتقادات اقوام آسياي غربي شباهتهاي بسيار داشته است. 2. دين اقوام آريايي و ظهور زرتشت : دين قوم ايراني مانند ديگر اقوام هندواروپائي در دوره‌هاي متأخر،‌ براساس تعدد خدايان بود، اما با ظهور زرتشت و دعوت به پرسش خداي يگانه ـ اهورامزدا ـ حجابهاي اساطيري از آن زدوده شد؛ ليكن با گذشت زمان، توحيد زرتشت به ثنويت انجاميد و عناصري از عقائد شرك‌آميز اقوام آريايي وارد ديانت زرتشت گرديد. 3. ورود اسلام به ايران : با ورود اسلام به ايران، كه با اقبال ايرانيان رو به رو شد، گشت جديدي در تاريخ فرهنگ و تمدن ايران آغاز گرديد. مردم ايران با توجه به سابقه تاريخي خود، حقيقت توحيد را پذيرفتند و با ايمان و صداقت خويش به بسط و گسترش اسلام همت گماشتند و همچنين با سعي و تلاش خود در كنار ديگر ملل اسلامي، در بنيان‌گذاري تمدن اسلامي سهم بسزايي داشتند. پيش از ورود اقوام آريايي به ايران، منابع مكتوبي كه ما را از نحوه تلقي ديني  ساكنان نجد ايران آگاه كند، تنها به فرهنگ و تمدن ايلام و منابع بين‌النهريني اختصاص دارد


مركز حكومت ايلام ـ نخستين حكومت مركزي ايران ـ در منطقه جنوب غربي و دشت خوزستان قرار داشت و حوزه اقتدار آن به مناطق فارس و بوشهر، دامنه‌هاي زاگرس و تا حدودي مناطق مركزي ايران گسترده بود و با تمدنهاي بين‌النهرين يعني سومر،‌ اكد، بابل و آشور ارتباط مستمر داشت. با وجود برخي مشتركات مذهبي ايلام و بين‌النهرين، ويژگيهاي خاص مذهب ايلام، آن را بكلي از دين مردم بين‌النهرين متمايز مي‌كند. يكي از مشخصات دين اسلامي اين بود كه خدايانشان را وصف‌ناشدني مي‌دانستند و حتي مجاز نبودند نام آنها را بر زبان آورند و تنها از القاب و عناوين آنها استفاده مي‌كردند. سلسله مراتب خدايان ايلامي را مي‌توان براساس سندي متعلق به قرن 23 پيش از ميلاد، تعيين كرد.1 اين سند معاهده‌اي است ميان «هيته» پادشاه سلسله اوان و «نرام سين» پادشاه اكد و البته بايد يادآور شد كه تركيب خدايان و سلسله مراتب آنها در اين عهدنامه، با ميزان اهميت آنها در دوره‌هاي مختلف تاريخي تمدن ايلام كاملاً منطبق نيست. اين معاهده با طلب ياري از الهه «پي ني كير»، يكي از الهه‌هاي مهم ايلامي آغاز مي‌شود و در دوره‌هاي متأخر از همو به عنوان «فرمانرواي آسمانها» نام مي‌برند و ايلاميان او را مادر همة خدايان مي‌دانسته‌اند. الهه مهم ديگر «كيريريش» است كه البته اين نام در عهدنامه مذكور نيامده است. جايگاه اختصاصي اين الهه در ليان بوشهر بوده است و البته بتدريج نفوذ آن تا شوش يعني به طرف شمال شرقي گسترش يافت و در شهر شوش اين الهه را با لقب «مادر خدايان» و «الهه معبد بزرگ» مي‌شناخته‌اند. در اين معاهده پس از الهه مادر، خدايي موسوم به «هومبن» قرار داشت: و در سراسر ادوار تاريخي ايلام به عنوان مهم‌ترين و بزرگترين خدا باقي ماند. واژه «هومبن» احتمالاً از ريشه Hupa به معني فرمان دادن گرفته شده است و القاب او عبارت بودند از: «نگاهدارنده»، «خداي توانا»، «خداي بزرگ» و «خداي خدايان» كه پادشاه ايلام تحت حمايت فرّه قرار داشت. يكي ديگر از خدايان ايلامي «اينشوشينك» بود كه خداي محلي شهر شوش محسوب مي‌شد، اما در هزاره دوم پيش از ميلاد به سبب مركزيت يافتن شهر شوش، جايگاه مهمي به دست آورد
اين نكته حائز اهميت است كه به سبب نوع حكومت ايلام، يعني محلي بودن آن، هر شهري خدايان جداگانه داشته است و با قدرت گرفتن و مركزيت آن شهر، خدايان متعلق به آن نيز اهميت به سزا مي‌يافت. واژه «اينشوشينك» به احتمال بسيار از كلمه سومري «نين ـ شوشيناك»به معني خداوند شوش اخذ شده است. در دوران ايلام مياني – اواسط هزاره دوم ـ اين الهه به همراه «هومبن» و «كيريريش» خدايان سه گانه را تشكيل مي‌دادند. ديگر از خدايان مهم ايلامي «نهونته» است كه در متون ايلامي از او با عنوان خداي حامي نامبرده شده و در معاهده مذكور درمرتبه پنجم از سلسله مراتب خدايان قرار داشته است. واژه «نهونته»، هم به معني خدا و هم به معني خورشيد، احتمالاً از واژه «نَن» به معناي روشنايي روز گرفته شده است. اين الهه، به سبب ارتباط با خورشيد و گستراندن نور و روشنايي، خداي قانون ايلاميها نيز محسوب مي‌شده است. در كنار خداي خورشيد، يك خداي ماه  نيز وجود داشت
اين الهه غالباً با كلمه اكدي «سين» (= ماه) آمده و بالاترين لقب او پدر يتيمان است. الهه «نروندي» نيز در ايلام از جايگاه مهمي برخوردار بود و «الهه پيروزي» محسوب مي‌شد. دو خداي ديگر ايلاميان «سيموت» يا «شيموت» و «منزت» بودند. در معاهده مذكور نام «سيموت» بعد از «اينشوشنيك» آمده است كه از اهميت آن حكايت مي‌كند و لقب آن منادي نيرومند خدايان است. «منزت» نيز كه همسر «سيموت» است،‌ كم‌اهميت‌تر از وي نبود و از او به عنوان «بانوي بزرگ» ياد مي‌شد. مردم ايلام همه نعمتهاي دنيا را نتيجه لطف و عنايت خدايان مي‌دانستند و در مراسم مذهبي در معابد خويش اين خدايان را ستايش و پرستش مي‌كردند و براي جلب رضا و خشنودي خدايان، هدايايي نيز تقديم مي‌داشتند. نمونه‌هايي از اين مراسم را مي‌توان در معبد «چغازنبيل» تصوير كرد

با ورود اقوام آريايي به ايران و به ويژه با ظهور زرتشت، اعتقادات ديگري در ايران رواج يافت. هر چند اين قوم عناصري از باورهاي اقوام آسياي غربي را پذيرفت، ولي اصول و ماهيت تفكر خويش را حفظ كرد و از اين راه، بر اوضاع منطقه، تأثيرهاي شگرفي نهاد.
براي بررسي ديانت زرتشت، ضروري است به اعتقادات اقوام آريايي كه از جانب زرتشت نسخ شد، اشاره كنيم، و بدين منظور، آگاهيهاي ما از چهارگونه منابع به دست مي‌آيد:
از كهن‌ترين خدايان هندواروپايي، ديائوس “dyaus” بوده كه از لحاظ اشتقاق با deva سانسكريت daeva اوستايي، deus لاتين، theos يوناني، devas ليتواني و dev پهلوي، ديو فارسي و همچنين با dieu فرانسوي همريشه است، به معناي روشنايي و درخشيدن، درگذشت روزگاران، اين خدا در اعتقادات برخي از اقوام هندواروپائي و همچنين قوم ايراني،‌از مقام فرمانروايي تنزل پيدا كرد و به مرتبه پديده‌هاي آسماني چون روشنايي روز و غيره درآمد.
پس از نزول ديائوس، خداي ديگري، «وارونا» “varuna” جايگزين آن شد. «وارونا» به همراه «ميترا» در رأس خداياني است كه در معاهده بغازكوي به آنها اشاره شده است. كلمه «وارونا» از ريشه Ver به معناي پيوستن است. وي ضامن پيمانها و معاهداتي است كه آدميان را به يكديگر مربوط مي‌كند و به معناي قاعده و قانون است. «وارونا» يكي از دو ايزد اصلي در « ريگ ودا» است. در ريگ ودا از آن با عنوان Visvadarsta يا ظاهر در همه جا4 ياد كرده‌اند. وي هزار چشم و ديده‌بان دارد و هيچ چيز از نظر او دور نيست و بر همه چيز آگاه و تواناست؛ وارونا حاكم مطلق است و ناظم نظام عالم. «منم آن پادشاه فرمانده كه حكمراني از آن من است و منم كه بر همه عالم فرمان مي‌رانم، همه ناميراها از آن من‌اند. خدايان از وارونا فرمانبرداري و پيروي خواهند نمود، منم پادشاه وارونا كه همه قدرت‌هاي برتر آسماني به من اعطا شده است…».5 از القاب وي «آسورا»ست به معناي سرور و مولي. وجود همين لقب موجب شده كه بسياري از محققان، اهورمزداي زرتشتي را با وارونا مقايسه كنند. ايشان، صفات و وظايف مشترك اين دو را دليل بر اين آورده‌اند كه پس از اصلاح ديني زرتشت، اهورمزدا جايگزين وارونا شد. اهورمزدا نيز مانند «وارونا» بر همه چيز آگاه و همه جا حاضر و فريب‌ناپذير و خردمند و نيرومند است
در بسياري از سرودها ريگ ودا و همچنين معاهده بغازكوي، نام «وارونا» در كنار «ميترا»6 آمده است و اين زوج خدايان در كنار هم حافظ قانون و نظام عالم “rta” سانسكريت و “Asa” اوستايي هستند «اي وارونا، و ميترا لطف و عنايت شما در تمام عالم گسترده است...از لطف شما خدايان است كه ما روزي فراوان براي بقا حاصل مي‌كنيم».7 «اين سرودها را به وارونا و ميترا تقديم مي‌داريم... باشد كه وارونا و ميترا براي ياري ما اين قرباني را بپذيرند».8 واژه ميترا از ريشه Mei بــه معناي پيمان بستن و قرارداد و توافق است و مراد از آن پيماني است كه ميان آدميان بسته مي‌شود. ميترا ضامن پيمان است كه با واژه «مهر دروج» ياد مي‌شود. ميترا به عنوان ايزد پيمان، دشمن هميشگي مهر دروجان و پيمان شكنان است: «پيمان‌شكن (مهر دروج) بدكار تباه مي‌كند همه كشور را اي سپيتمان، درست همانند صد جادوگر به همانگونه كه نابودكننده مرد مقدس است. مبادا كه مهر (پيمان) را بشكني، اي سپيتمان، نه آن پيماني را كه با «دروند» [بدكار] مي‌بندي و نه آن پيمان را كه با شخص مقدس بهدين مي‌بندي [پيمان ـ مهر ـ براي هر دو معتبر است] هم براي بدكار و هم براي مؤمن».9از وظايف ديگر ميترا به مانند وارونا، استوار نگه داشتن نظام عالم و قانون راستي است. Rta سانسكريت و asa اوستايي نظم و قانوني است كه در همه عالم سريان دارد و آدمي به واسطه آن هدايت و سعادت دنيا و آخرت او تضمين مي‌شود و انسان در سراسر عمر خويش بايد تسليم آن باشد و اساس حيات خود را بر آن قرار دهد و چنين كسي مؤمن (= Asavan) است. همانگونه كه در متون ودايي، تركيب «ميترا ـ وارونا» آمده، در متون اوستايي نيز مهر با اهورا به عنوان يك تركيب ديده مي‌شود: «ميثرااهوراي بزرگ فناناپذير مقدس را مي‌ستاييم»10 اين تركيب مهر و اهورمزدا نيز دليل ديگري شد تا محققان اهوراي ايراني را با واروناي هندي مقايسه كنند.
با ظهور زرتشت از اهميت و اعتبار ميترا كاسته شد، تا آنجا كه در «گاهان»11 ـ سرودهايي كه با شخص زرتشت الهام شده ـ فقط يك بار كلمه ميثرا آمده است و در آنجا نيز بيشتر نظر به معناي لغوي است، نه به عنوان ايزدي خاص. اما پس از زرتشت، به سبب نفوذ اين خداي توانا در دلهاي مردم، بار ديگر به آيين زرتشت راه يافت و نقش بسيار مهمي پيدا كرد تا جايي كه يشت دهم به نام مهر موسوم شد و در آغاز آن چنين آمد: «اهورمزدا به زرتشت سپيتمان گفت: پس هنگاميكه مهردارنده چراگاههاي فراخ را آفريدم، اي سپيتمان آنگاه او را آن اندازه ستودني و قابل نيايش آفريديم مانند خود كه اهورمزدا هستم».12 در اينجا هر چند مهر مخلوق اهورمزدا خداي يگانه زرتشت است، اما در مقام نيايش و عبادت همطراز اوست. در اين بخش از اوستا مهر،‌ با شكوه و اقتدار وصف‌ناپذير، مورد ستايش و نيايش قرار مي‌گيرد: «باشد كه مهر دارنده چراگاههاي وسيع بيايد براي ياري ما، بيايد براي رستگاري ما، بيايد براي حمايت ما، بيايد براي آمرزش ما، بيايد براي تندرستي و سلامت ما، بيايد براي پيروزي ما، بيايد براي خوب زيستن ما، بيايد براي راستكاري ما، آن مهر نيرومند، بسيار قوي، قابل ستايش، قابل پرستش، نافريفتني بوسيله همه جهان ماديِ».13از ديگر خدايان اقوام هندوايراني «ايندرا» بود كه نام وي نيز در معاهده بغازكوي آمده است. «ايندرا» از خدايان مورد توجه « ريگ ودا» است و در بيش از يك چهارم از سرودهاي ودا نام او ذكر شده است. او خداي رعد و برق است و همچون سلاحي از آن استفاده مي‌كند. «ايندرا» با نوشيدن شيره گياه سوما (اوستايي: Haoma هوم) به جنگ دشمنان مي‌رود: «اين ايندرا، اي سومانوش، بيا تا سرودهاي ستايش ما را بشنوي به اينجا بيا، سرود را جواب گوي و اجابت آن را بسراي،‌ و به صداي بلند آواز برآر، اي ايندراي نيكو، دعاي ما را برآورده كن، و اين قرباني را كامياب ساز».14ايندرا مظهر جنگاوري و دليري است و شهريار اين جهان است كه با بازوان توانا و نيروي جنگندگي، موانع را از پيش روي برمي‌دارد. يكي از مهم‌ترين كارهاي ايندرا، كشتن ديو خشكسال و قطحي “Vrta” است. « ورتا» آبهاي عالم را يكجا نوشيده و در بدن خود محبوس كرده بود. با از ميان رفتن او دوباره آبها به جهان باز مي‌گردد و دوره آباداني و خرمي از نو آغاز مي‌شود. از اين رو، ايندرا ملقب به « ورته هن» “Vrtahan” به معناي «كشنده ورتا» ست.
در پهلوي به «وهرام» و در فارسي جديد به «بهرام» تبديل مي‌شود. ايندرا خدائي است كه علاوه بر داشتن صفتهاي پسنديده، گاه مرتكب اعمال ناپسند مي‌شود و در ديانت زرتشت آن را از جمله «ديوان» قلمداد مي‌كنند، ولي صفت مهم آن ـ كشنده ديو خشكسالي ـ در صورت ايزد بهرام ظاهر مي‌شود. وي در اوستاي متأخر، به عنوان ايزدي بسيار مهم، مظهر دلاوري و جنگاوري است.
ديگر از خداياني كه نام آن در معاهده بغازكوي آمده و از خدايان مشترك هندواروپائي است مجموعه «ناساتياها» ست كه در ريگ ودابا «آشوين» همراه است و بسيار مورد پرستش و نيايش بودند. خدايان متعدد ديگري همچون آگني، سوما و... نزد اين قوم وجود داشته‌اند كه البته در دين زرتشت تعدادي از آنها در زمره «ديوان» جاي گرفتند.
خدايان اقوام هندواروپايي و هندوايراني را مي‌توان براساس نظر «ژرژ دمزيل» به سه طبقه تقسيم كرد.15 اين نظام سه گانه، براساس وظايف و خويشكاري خدايان، منطبق با نظام سياسي و اجتماعي اين اقوام بوده است. در اين مراتب سه‌گانه، هر گروه از خدايان وظيفه‌اي دارد كه منطبق با مراتب عالم است.
دسته اول، خدايان آسماني‌اند (جبروت) كه مظهر قدرت و فرمانروايي واقتدارند. بر مبناي سرودهاي «ريگ ودا» و همچنين معاهده بغازكوي «وارونا ـ ميترا» وظايف اين گروه از خدايان را برعهده دارند و در نظام عالم، طبقه روحانيان مظهر اين گروه از خدايان هستند. دسته دوم خدايان فضاي ميانه‌اند (ملكوت) و ايندرا از جمله خدايان اين گروه است و طبقه جنگاوران مظهر اين گروه از خدايان هستند. دسته سوم خدايان زميني‌اند (ملك) كه اگني و ناساتياها از اين دسته خدايان به شمار مي‌روند و در نظام عالم، طبقه كشاورزان مظهر اين خدايان باروري و آباداني هستند.
 
با ظهور زرتشت، عقايد كهن آريايي كه مبتني بر تعدد خدايان بود، نسخ شد. وي با دعوت به پرستش خداي بزرگ ـ اهورا مزدا ـ ديني نو تأسيس كرد كه اساس آن بر توحيد استوار بود. سرودهاي «گاهان» قديمي‌ترين بخش از اوستا، كه به شخص زرتشت الهام شده، صورتي منزه دارد و از شوائب شرك و تعدد خدايان به دور است. حتي مراسم عبادي مبتني بر تعاليم گاهاني ساده و بي‌آلايش است و استفاده از مسكرات كه نزد آرياييها با نوشيدن عصاره گياه سوم ـ هوم رواج داشت، مطرود و حتي مورد لعن و نفرين قرار گرفته است: «كي اي مزدا… اين مشروب مسكر و پليد را خواهي برانداخت از آن چيزي كه كرپانهاي زشت كردار و شهرياران بدرفتار ممالك را مي‌فريبند.»16 با دعوت زرتشت به پرستش اهورا مزدا، بسياري از كاهنان آريايي با او مخالفت كردند؛ چندانكه در «گاهان» و ديگر جاهاي اوستا، زرتشت از «كوي‌ها»17 و «كرپن‌ها»18 كه با تعاليم او دشمني مي‌ورزيدند، به زشتي ياد مي‌كند و ايشان مورد طعن و لعن وي و اهورمزدا قرار مي‌گيرند. «كرپن‌ها و كوي‌ها بواسطه تسلط خويش مردم را به سوي اعمال زشت دلالت مي‌كنند تا آنكه حيات جاوداني آخرت آنان را تباه نمايند روان و وجدان آنان وقتي كه به نزديك پل چينود19 رسد در بيم و هراس خواهد افتاد آنان جاويدان در خانه دروغ (دوزخ) بمانند».20درسراسرگاهان، اهورمزدا يگانه آفريدگار جهان مينوي و مادي وسرچشمه خيرها و نيكيهاست. اهوراي ايراني كه با اسوراي هندي بي‌نسبت نيست، در هيئت تأليفي جديد با مزدا،21 خداي مطلق دين زرتشت مي‌شود و بسياري از خدايان آريايي به رديف اهريمنان و ديوان سقوط مي‌كنند: «از تو مي‌پرسم اي اهورا براستي مرا از آن آگاه فرما، كيست آن كسي كه در روز نخست از آفرينش خويش پدر راستي گرديد كيست آن كسيكه به خورشيد و ستاره راه سير بنمود... كيست نگهدار اين زمين در پايين و سپهر (در بالا) ... كيست آفريننده آب و گياه ... كيست آفريننده روشنايي سودبخش و تاريكي ... من مي‌كوشم اي مزدا كه ترا به توسط خرد مقدس آفريدگار كل بشناسم».22اما در ادواربعدي عناصري كه زرتشت از عقايد آريايي زدوده بود، بار ديگر در صورتي جديد به آيين زرتشت راه يافت، مانند پرستش هوم و نوشيدن شيره اين گياه در مراسم عبادي، تا آنجا كه حتي يكي از يشتهاي اوستا به «هوم يشت» موسوم مي‌شود و مهم‌تر آنكه اعتقاد به توحيد، به ثنويت تبديل مي‌شود و در متون كلامي متأخر زرتشتي رسميت مي‌يابد. در توضيح بايد افزود كه در تعاليم گاهاني، اهورمزدا ـ سرور خردمند، مولاي حكيم ـ خداي بزرگ است و سپندمينو23 (مينوي مقدس) مظهر خلاقيت اوست و انگره مئينيو24 (اهريمن) كه مظهر زوال و نيستي و نابودي است، نه در برابر اهورمزدا، بلكه در برابر سپندمينو قرار مي‌گيرد و اهورمزدا متعالي از اين دوست: «من مي‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهري كه در آغاز زندگاني بوده‌اند از آنچه كه يكي مقدس به ديگري خبيث گفت كه فكر و تعليم و خرد و آرزو و گفتار و كردار و روح ما با هم يگانه و يكسان نيست».25اما براساس اوستاي متأخر به ويژه متون پهلوي زرتشتي، اهورمزدا از موقعيت يكتايي نازل مي‌شود و با سپندمينو يكي مي‌گردد و از اين رو در تقابل با اهريمن قرار مي‌گيرد. بدينسان ثنويت متأخر جايگزين توحيد آغازين مي‌گردد.
در متون گاهاني معاني مجردي وجود دارند كه تجليات اهورمزدا به شمار مي‌روند و در دوره متأخر زرتشتي در زمره فرشتگان مقرب اهورمزدا تلقي و در كنار وي به نام امشاسپندان ـ ناميرايان مقدس ـ موسوم شده‌اند. اين تجليات مجرد و مقدس عبارتند از: وهومنه (vahu-manah): بهمن، اشه و هيشته (asa-vahista): ارديبهشت، خشتره وئيريه(xsaora-vairya): شهريور، سپنته ارمئيتي (sponta-armaiti) : سپندارمذ، هوروتات (haurvatat) : خرداد، امرتات (amurtat): امرداد، كه با سپنته مئينيو (spanta-mainiyu) «امشاسپندان» را تشكيل مي‌دهند.
دررأس امشاسپندان، «بهمن» قرار دارد و بنابر روايت بندهش26 «از همه يزدان، بهمن به دارار نزديكتر است».27 واژه بهمن در اوستايي aahu-manah و در پهلوي vhuman مركب از دو جزء است: vahu به معناي خوب و نيك و manah به معناي منش و فكر و انديشه است و درتركيب معناي «انديشه نيك» مي‌دهد. در «گاهان» اهورمزدا پدر بهمن خوانده شده است: «اي مزدا همانكه ترا با ديده‌دل نگريسته در قوه انديشه خود دريافتم كه تويي سرآغاز كه تويي سرانجام كه تويي پدر انديشه نيك (بهمن) كه تويي آفريننده راستي كه تويي داور دادگر اعمال جهاني».28 به طور كلي بهمن «واسطه فيض» است و از طريق او زرتشت به همپرسگي اهورمزدا نائل مي‌شود و همچنين او ميزان اعمال مردمان و داور روز واپسين است.
از ديدگر امشاسپندان «ارديبهشت» است كه پس از بهمن و سپندمينو برترين امشاسپندان است. واژه ارديبهشت، در اوستايي asa-aahista و در پهلوي ardwahist، مركب از دو جزء است: asa يا arta به معناي پارسايي، راستي و پاكي و تقدس و vahista كه صفت عالي به معناي بهترين است و در تركيب به معناي «بهترين راستي» است. ارديبهشت نيز در «گاهان» اهميت بسيار دارد و تجلي خود اهورمزدا است: «آن كسي كه در روز نخست به درخشيدن و نوراني گشتن اين بارگاه نغز انديشيد كسي است كه از نيروي خرد خويش بهترين راستي بيافريد».29 ارديبهشت در جهان مينوي تجلي راستي و پاكي و قدوسيت اهورمزداست و در جهان خاكي نگهبان آتش است و اهورمزدا به هنگام آفرينش به ياري او گياهان را برويانيد و از اين سبب نگهبان مرغزارها نيز هست.
«شهريور» از ديگر امشاسپندان در اوستايي xsaora-vairya و در پهلوي sharewar آمده است. اين كلمه از دو جزء xsaora به معناي ولايت و شهر و vairya به معناي برگزيده و مطلوب تشكيل شده است. در تركيب به معناي ولايت مطلوب يا شهرياري برگزيده است. شهريور در جهان مينوي تجلي بهشت است و در جهان مادي تجلي ولايت و سلطنت الهي كه به واسطه آن، نيروي خير بر پليدي و ناپاكي پيروز مي‌شود و اين پيروزي تفضل ارديبهشت بر مردمان است و آن كس كه پيرو راستي است در ظلّ ولايت ايزدي قرار مي‌گيرد و مؤيد به تأييدات الهي مي‌شود.
ديگر از امشاسپندان «سپندارمذ» است كه اين كلمه در اوستايي sponta-armaiti و در پهلوي spandarmad و از دو جزء تشكيل شده است:‌ جزء اول sponta به معناي مقدس ـ كه كلمه «اسفند» از آن باقي مانده است ـ و جزء دوم armaiti به معناي فضيلت، انديشه و فداكاري و فروتني است. بنابراين در تركيب به معناي فضيلت مقدس يا فروتني مقدس است. در «گاهان» از او چون پرورش‌دهنده آفريدگان ياد مي‌شود30 و مردم از طريق اوست كه تقدس مي‌يابند. همچنين آن را دختر اهورمزدا خوانده‌اند و از اين رو فرشته و نگهدارنده زمين دانسته شده است: زمين، خرمي و آباداني و باروري خود را هموار از آن دارد. سپندارمذ در عالم مينوي مظهر محبت و وفا و بردباري است و در جهان مادي چنانكه پيشتر آمد، نگهدارنده و حامي زمين است براي آباداني و باروري و شكوفايي.
«خرداد» و «امرداد» از ديگر امشاسپندان‌اند. خرداد در اوستايي haurvatat و در پهلوي hordad آمده و به معناي كمال است و مأمور نگهداري از آب‌: «كه هستي، زايش و پرورش همه موجودات از آن است و هم زمين را آباداني از اوست».31اما «امرداد» به معناي بي‌مرگي، در اوستايي amorotat و در پهلوي amurdad آمده كه در تركيب به معناي بي‌مرگي است. امرداد مظهر ذات جاويدن اهورمزدا و نگهبان گياهان و خوردنيهاست و با جفت خود،‌ خرداد، نشان آب و گياه‌اند و بر تشنگي و گرسنگي چيره مي‌شوند.
ديگر از امشاسپندان «سپندمينو» ست، به معناي مينوي مقدس كه در اوستاي متأخر با اهورمزدا يكي دانسته شده است. اينها مجموعاً هفت امشاسپندان را تشكيل مي‌دهند كه در برابر اهريمن و ديوان قرار مي‌گيرند. نامهاي «ديوان» كه در برابر امشاسپندان قرار مي‌گيرند، اينهاست: «اكومن» (akoman=) اوستايي : (aka-monah)، به معناي انديشه بد، در مقابل بهمن، اندر (andar=) اوستايي : (indra) همان «ايندرا»ي ودايي است در برابر ارديبهشت؛ ساوول (sawul=) ـ اوستايي: (saurva) در برابر شهريور؛ ناگهس (naghes=) اوستايي: (nanghaisya) در برابر سپندارمذ؛ تريز (tariz=) اوستايي: (taurvay) به معناي نابودكننده و زريز (zariz) اوستايي: (zairik) به معناي زردرنگ در مقابل خرداد و امرداد. آنها دشمن امشاسپندان و صفات نيك اهورايي هستند البته نام ديوان ديگري نيز در اوستا آمده است كه دشمن فرشتگان و ايزدان زرتشتي‌اند.
آنچه از تعاليم گاهان، به اجمال دريافته مي‌شود، آن است كه اهور مزدا خداي متعال است و سپندمينو ـ مينوي مقدس ـ مظهر آفرينندگي اوست و اهريمن كه نماد زوال و ويرانگري و نابودي است، در برابر مينوي مقدس قرار دارد. امشاسپندان تجليات مختلف اهورمزداست كه ديوان در تقابل با ايشان قرار مي‌گيرند و نبرد ميانشان تا غلبه «نور اهورايي» بر «ظلمت اهريمني» ادامه خواهد يافت. اما در اوستاي متأخر، اهورمزدا با سپندمينو همسان تلقي شد و در برابر اهريمن قرار گرفت. پس از اهورمزدا، امشاسپندان قرار دارند كه ديگر تنها تجليات اهورمزدا نيستند، بلكه ايزدان مقرب درگاه او به شمار مي‌روند. پس از آنها ايزدان ديگر از جمله مهر، ناهيد، سروش،‌ بهرام، واي و غيره قرار مي‌گيرند كه از ايزدان مهم اوستاي متأخرند و براي هريك يشت خاصي جهت ستايش وجود دارد.
از ديگر نكات مهم كه از بخشهاي مختلف اوستا و همچنين متون پهلوي دريافته مي‌شود، حكايت آفرينش است كه در مجموع مسائل مهمي از جمله نظرگاه ديانت زرتشتي در خصوص جهانشناسي و آخرت‌شناسي از آن استخراج مي‌شود. بنابر روايتهاي زرتشتي، عمر جهان دوازده هزار سال است كه اين زمان كرانمند خود بخشي از زمان بيكرانه است. اين دوره دوازده هزار ساله به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مي‌شود و با «فرشكرد»32 و رستاخيز به انجام مي‌رسد. در آغاز زمان بيكرانه بود كه ازلي و ابدي است و دو جهان تاريكي و روشني وجود داشت: بر جهان روشنايي،‌ اهورمزدا و بر جهان تاريكي اهريمن حكم مي‌راند. اهورمزدا از وجود جهان تاريكي و اهريمن آگاه بود به سبب آن كه اهورمزدا از همه چيز آگاه است. او براي مقابله با يورش اهريمن و صيانت از جهان روشنايي، زمان كرانمند را از زمان بيكرانه آفريد تا در اين مدت اهريمن و ديوان را مغلوب كند تا ديگر خط هجوم بدكاران هميشگي نباشد. در مقابل، اهريمن به سبب جهل و ناداني از هستي اهورمزدا آگاه نبود تا آنكه از روي اتفاق، جهان روشنايي را مي بيند: «هنگاميكه اين دو مينو [مينوي مقدس (= اهورمزدا) و مينوي ويرانگر (= اهريمن)] براي نخستين بار به هم رسيدند زندگي و مرگ را آفريدند از اين جهت است كه در سرانجام بدكاران از بدترين هستي (دوزخ) و پرهيزكاران از بهترين هستي (بهشت) برخوردار گردند».33از اين دوره دوازده هزار ساله، در سه هزار سال اول، اهورمزدا براي مقابله با اهريمن آفرينش مينويي را آغاز كرد: امشاسپندان، ايزدان و مينوي جهان مادي يعني آسمان، آب، زمين، گياه، حيوان وانسان را آفريد تا ابزاري براي رويارويي با اهريمن باشند. از اين حكايت دو نكته مهم مي‌توان دريافت: نخست آنكه آفرينش طعمه‌اي است تا اهريمن به طمع خام غلبه بر نور و روشنايي، هجوم آورد و در اين معركه نابود شود و ديگر آنكه عالم محل مبارزه و جدال خير وشر و نور و ظلمت است. اهريمن با ديدن جهان روشنايي، به جهان تاريكي بازگشت تا براي نابودي نور، ديوان را به وجود آورد و «هرمزد چون آفريدگان اهريمن را ديد، (آن) آفريدگان سهمگين، پوسيده، بد وبد آفريده را، پسندش نيفتاد و ايشان را بزرگ نداشت. پس اهريمن آفريدگان هرمزد را ديد (او را) پسند افتاد آفريدگاني بس ژرف، پيروز و همه آگاه».34
اهريمن در پايان سه هزار سال اول به قصد تاخت و تاز و نابودي خير، دوباره به مرز جهان روشنايي مي‌آيد و با هرزه‌درايي تهديد مي‌كند كه اهورامزدا و آفريدگان وي را از ميان برخواهد داشت؛ اهورمزدا نخست بسان خيرخواهان، به اهريمن پيشنهاد آشتي مي‌دهد، البته بدان شرط كه اهورمزدا و آفريدگانش را ستايش كند: «آنگاه اهورمزدا با دانستن چگونگي فرجام كار آفرينش به پذيره اهريمن آشتي برداشت و گفت‌ كه:‌ اهريمن! بر آفريدگان من ياري بر، ستايش كن، تا به پاداش آن بي‌مرگ، بي‌پيري، نافرسودني و ناپوسيدني شوي‌… اهريمن گفت كه: نَبَرم بر آفريدگان تو ياري و نَدَهم ستايش : بلكه تو و آفريدگان تو را نيز جاودانه بميرانم (و) همه آفريدگان تو را به نادوستي تو و دوستي خود گمراه كنم‌… اهورمزدا گفت كه: اي اهريمن! هر كاري از تو برنيايد كه تو مرا نتواني ميراندن و آفريدگان مرا نيز چنان نتوان كردن كه به تملك من باز نرسند».35 اهورمزدا بادانش و خرد كامل خود نيك مي‌داند كه اگر زمان نبرد محدود نشود، تهديدهاي اهريمن مؤثر خواهد افتا و آفرينش پاك او نابود وآميختگي نور و ظلمت هميشگي خواهد شد. اهريمن از روي جهل وغفلت ذاتي خود، اين دعوت را مبني بر محدود شدن زمان كارزار پذيرفت و بدين گونه نابودي خويش را مسلم كرد: «اهورمزدا به اهريمن گفت كه زمان كُن تا كارزار را بدين پيمان به نه هزار سال فراز افكنيم. زيرا دانست كه بدين زمان كردن اهريمن را از كار بيفكند. آنگاه اهريمن به سبب ناديدن فرجام (كار) بدان پيمان همداستان شد».36 سپس اهريمن تازش خود را آغاز كرد، اما اهورمزدا با خواندن دعاي «اهونَوَر»37 او را به جهان تاريكي پس راند و اهريمن با شنيدن اين دعا و ديدن آني فرجام كار و نابودي خود و ديوان و رستاخيز و از كارافتادگي شر و پليدي، گيج و بي‌حس شد و به جهان تاريكي باز افتاد؛ آنگاه اهورمزدا در آغاز سه هزاره دوم، آفريدگان را به صورت مادي آفريد: «از روشني بيكران آتش، از آتش باد، از باد آب، از آب زمين و همه هستي مادي را فراز آفريد» و بنابر حكايتي كه در بخش دهم بندهش آمده است: «اهورمزدا نخست از آتش تني مادي فراز آفريد و سپس از سر آن آسمان و از پاي آن زمين و از اشك آن آبها واز موي آن گياهان و از دست راست آن گاو و از دست چپ آن، تن كيومرث ـ نخستين انسان ـ را خلق كرد او آتش را در نهاد همه موجودات قرار داد تا پاره‌اي از انديشه نيك و خرد همه آگاه خود را در ايشان به وديعه نهاده باشد».
بنابر رايت بندهش: اهورمزدا «نخست آسمان را آفريد روشن، آشكارا، ... او آفريدگان را همه در درون آسمان بيافريد... او به ياري آسمان شادي را آفريد... پس از گوهر آسمان آب را آفريد... سديگر از آب زمين را آفريد... او گوهر كوهها را در زمين بيافريد كه پس از آن از زمين باليدند و رستند... چهارم، گياه را آفريد، نخست بر ميانه اين زمين فراز رُست چند پاي بالا، بي‌شاخه، بي‌پوست، بي‌خار و تر و شيرين او همه گونه نيروي گياهان را در سرشت داشت... پنجم گاو يكتا آفريده را در ايوانويچ آفريد... (آن گاو) سپيد و روشن بود چون ماه... ششم كيومرث را آفريد روشن چون خورشيد».38 كيومرث بر جانب چپ رودخانه دائيتي كه مركز عالم است و گاو بر سوي راست رود آفريده شدند. پيش نمونه انسان هرچند واپسين آفريده اهورمزدا است، ولي اشرف موجودات و ماحصل كائنات است كه به واسطه او، پيروزي نور اهورايي بر ظلمت اهريمني تحقق مي‌يابد. انسان به سبب انديشه پاك در صدر آفريدگان جاي دارد و براي نخستين بار نيوشاي نداي الهي مي‌شود: «فـَروَهَر كيومرث پاك را مي‌ستاييم نخستين كسي كه به گفتار و آموزش اهورمزدا گوش فرا داد».
39 پس از اينكه اهريمن بيهوش به دوزخ افتاد، ديوان كوشيدند تا او را از بيهوشي به در آورند و به او قول دادند كه به آفريدگان اهورمزدا يورش آورند و آنان را دچار درد و اندوه كنند، اما هيچ سودي نداشت. آنگاه يكي از ديوان پيمان بست كه مرد راستكار و گاو يكتا آفريده را دچار چنان رنجهاي بيشمار كند كه زندگي در نظرشان بي‌ارزش شود و بدين‌گونه اهريمن جاني تازه گرفت.
از سوي ديگر، با به حركت درآوردن جهان مادي به دست اهورمزدا، همه عالم به جنبش درآمد، آنگاه اهريمن به همراهي همه ديوان از جاي برخاست تا به جهان يورش آورد و اين آغاز سه هزاره سوم است كه دوره آميختگي خير و شر و نور و ظلمت است. اهريمن به همراهي ديوان آسمان را شكافت و به درون آن پاي نهاد و آسمان چنان از او ترسيد كه گوسفند از گرگ. پس آنگاه بر آب تاخت و به ميانه زمين آمد و مزه آب را به بدي برگرداند و زمين چنان تاريك شد كه در هنگام ظهر (نيمروز) چون شب تاريك مي‌نمود و بر زمين «خرفستران» موجودات اهريمني همچون مار، اژدها، كژدم، وزغ و غيره را رها كرد تا آن را آلوده كنند و گياه را زهرآلود كرد كه زود خشكيد. آنگاه اهريمن در واپسين يورش، به همراهي ديوان به گاو و كيومرث روي آورد و آن دو را به آز و نياز، درد و بيماري و هوس و كاهلي دچار كرد،اما كيومرث كه اجل او سي سال تعيين شده بود، در زمان مقدر از ميان رفت. با هجوم اهريمن همه آفريده‌هاي اهورايي كه عاري از نقص و عيب بودند، به ظاهر به نيرو شر آلوده شدند، حتي آتش نيز به دود و تيرگي درآميخت. اما اين آغاز نبرد بود. آفرينش اهورايي به مقابله ديوان برخاست و از آنجاست كه نظام عالم بسط مي‌يابد. نخستين مقابله از آن مينوي آسماني بود كه راه بازگشت اهريمن را به جهان تاريكي بست تا نابودي اهريمن و ديوان در همين جهان قطعيت يابد. ديگر نبرد را آب آغاز كرد و به همراهي باد چنان بر زمين باران باريد كه همه موجودات اهريمني به زمين فرو شدند و از اين باران درياهاي زمين پديد آمد. سديگر نبرد را زمين كرد كه چون اهريمن يورش آورد، زمين لرزيد و از آن كوهها پديد آمد كه نخستين كوه البرز بود و بسياري سود و منفعت مردمان از اين كوههاست. چهارم نبرد از آن گياه بود كه چون خشك شد، امرداد (امشاسپند) گياه را خرد كرد و با آب درآميخت آنگاه به همه زمين ببارانيد. بر همه زمين گياه چنان رُست كه موي بر سر مردمان. پنجم نبرد را گاو يكتا آفريده كرد كه چون درگذشت، به سبب سرشت گياهي، از اندامهاي او پنجاه و پنج غله و دوازده نوع گياه درماني از زمين روييد.
در پايان سي سال چنانكه تقدير بود، كيومرث جان سپرد و از پيكر وي هشت فلز به وجود آمد: از سر او سرب، از خون ارزير، از مغز سيم، از پاي آهن، از استخوان روي، از پيه آبگينه، از بازوي پولاد و از جان او زر به پيدائي آمد. نطفه كيومرث پس از مرگ به خورشيد و روشنايي بي‌پايان پيوست و در آنجا پالوده شد و بخشي از آن را سپندار مذ ـ الهه زمين ـ پذيرفت و چهل سال در خود نگاه داشت و پس از چهل سال، مشي و مشيانه، نخستين زوج انساني از آن پديد آمدند. نخستين پيام اهورمزدا به ايشان چنين بود كه شما منشأ مردمان هستيد و بايد كه در انديشه، كردار و گفتار سرآمد باشيد. از نسل ايشان پادشاهان پيشدادي و كياني به ظهور رسيدند كه هر يك بنابر مقام و مرتبه خود به گونه‌اي با اهريمن و ديوان جنگيدند تا نوبت به گشتاسب پادشاه كياني حامي زرتشت رسيد: «چون گشتاسب شاه سي سال شاهي كرده بود، هزاره به سر رسيد. پس هزاره چهارم آغاز شد. در آن هزاره، زرتشت دين را از اهورمزدا پذيرفت و آورد. گشتاسب شاه پذيرفت و رواج بخشيد».40
پس زرتشت در ميانه دوره آميختگي خير و شر، به همپرسگي اهورمزدا رسيد و دين مزديسنا را پذيرفت و دعوت خود را آغاز كرد و بدين‌گونه با زرتشت و موعودان او سه هزاره چهارم آغاز شد. موعودان زرتشت كه پسران او هستند هر كدام درآغاز هر يك ازهزارهها ظهور مي‌كنند تا مقدمات غلبه نور بر ظلمت فراهم شود.
نخستين از اين نجات بخشان، «اوشيدر» است.41 او چون به سي سالگي مي‌رسد، خورشيد ده شبانه روز در اوج آسمان، همانجا كه در آغاز آفرينش آفريده شده بود، مي‌ايستد و براي گياهان سه سال هميشه بهار خواهد بود. در دوران او گرگ كه از موجودات اهريمني است، از ميان مي‌رود و بسياري از ديوان و دروجان مغلوب مي‌شوند. پس از گذشت نيمي از هزاره اوشيدر، دو سوم مردم جهان پارسا و يك سوم بدكارند.
دومين موعود زرتشت «اوشيدرماه»42 است. او چون سي ساله مي‌شود، خورشيد بيست شبانه روز در اوج آسمان مي‌ايستد و براي گياهان شش سال به سرسبزي خواهد گذشت و شير گاو و گوسفند به بالاترين حد افزايش مي‌رسد ديوان گرسنگي و تشنگي مغلوب مي‌شوند و پيري كم و حيات و شادابي افزودن مي‌گردد؛ دوستي و بخشندگي و شادي گسترش مي‌يابد و مار كه از آفريده‌هاي اهريمني است از ميان مي‌رود و ضحاك پليد كه زنداني شده بود، از بند رها مي‌شود، اما سرانجام به دست گرشاسب از بين مي‌رود.
سومين و آخرين موعود زرتشت «سوشيانس»43 است. او در پايان جهان ظهور مي‌كند تا غالباً خير بر شر به انجام رسد. او همانند خورشيد نوراني است و چون به سي سالگي مي‌رسد، به همپرسگي اهورمزدا مي‌آيد و در اين زمان، خورشيد سي شبانه روز در ميان آسمان مي‌ايستد. پيش از رستاخيز، سوشيانس به مقابله دروج بدعت مي‌رود و بر آن چيره مي‌شود. او با ستايش اهورمزدا همه ديوان را نابود مي‌كند وسرانجام با اهورمزدا و امشاسپندان بر اهريمن غلبه مي‌كنند. در زمان پنجاه و هفت ساله سوشيانس همه ديوان از ميان مي‌روند و اثرات تخريبي حضور اهريمن وديوان پاك مي‌شود: بيماري، پيري، مرگ، ستم، بدعت و غيره همه از ميان مي‌روند و همه آفريدگان دركمال خوشي و سعادت روزگار به سر مي‌برند.
با ظهور سوشيانس منجي نهايي ديانت زرتشت و زوال و نابودي اهريمن و ديوان، عمر جهان پايان مي‌يابد و دررستاخيز پرهيزكاران به پاداش كارهاي نيك و گناهكاران به عقوبت خواهند رسيد. اعتقاد به جهان آخرت و اجر و عقاب اعمال مردمان از اصول اساسي دين زرتشت است: هنگام مرگ، روان در گذشتگان سه شب پيرامون بدن مي‌گردد و گفتار و كردار و پندار گذشته خود را مرور مي‌كند. در سپيده ‌دم روز چهارم هر رواني به سوي جايگاه داوري مي‌رود كه ايزد سروش و رَشن در آنجا حضور دارند؛ پس از آن اگر پرهيزكار بوده، دين و كردار او چون دوشيزه‌اي زيباروي و اگر گناهكار، به هيئت عجوزه‌اي زشت به استقبال او خواهد آمد. آنگاه روان به سوي پل چينود رهسپار مي‌شود؛ اين پل براي راستكاران بسيار عريض و گذر از آن آسان است وبراي زشتكاران بسان لبه تيغ مي‌نمايد، چندانكه روان دروند به قعر دوزخ فرو خواهد افتاد. روان آن كس كه از پل بگذرد، به بهشت رهنمون خواهد شد. درباره بهشت و دوزخ و عالم برزخ و نحوه پاداش و عقوبت در كتاب «اردا ويرافنامه» كه شرح عروج روحاني يك موبد زرتشتي است، به تفصيل مطالبي آمده استمهاجرت اقوام و تبليغ و اشاعه تعاليم آن به غرب ايران نيز گسترش يافت. بعدها در دولت هخامنشي نيز نفوذ قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد، هرچند به صراحت نمي‌توان گفت كه دين دولت هخامنشي، زرتشتي بود، اما با توجه به اينكه خداي بزرگ شاهان هخامنشي، كه در كتيبه‌ها ذكر آن آمده است، همان اهورمزداي دين زرتشت است مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه در آن دوره گونه‌اي از اعتقادات مزديسني در دربار هخامنشي رواج داشته است، هر چند خدايان ديگري نظير «مهر» و «ناهيد» هم مقبوليت عام داشته‌اند.
از منابع مكتوب بر جاي مانده از شاهان هخامنشي به ويژه داريوش اول، مي‌توان به روشني به اعتقاد ايشان پي برد. داريوش پادشاهي خود را مرهون لطف و عنايت «اهورمزدا» مي‌داند و هر چه را براي نظم وسامان ممالك تحت انقياد خويش، انجام داده، به اراده او منسوب مي‌كند و او را خداي بزرگ خطاب مي‌كند و مي‌گويد: «اهورمزدا بزرگ است آنكه بزرگترين خدايان است او ـ داريوش شاه ـ‌ را آفريد، و به وي شهرياري را اعطا كرد به خواست و اراده اهورمزدا داريوش شاه است».44 در جاي ديگر مي‌گويد: «خداي بزرگ است اهورمزدا كه اين زمين را آفريد كه آسمان را آفريد كه مردم (انسان) را آفريد كه شادي را آفريد براي مردمان كه داريوش شاه را به حكومت رسانيد».45
با زوال قدرت دولت هخامنشي، سرزمين ايران مورد هجوم اسكندر مقدوني و سپاه وي قرار گرفت. اسكندر كه سعي در هلني كردن جهان آن روزگار را داشت، با تصرف سرزمين ايران، امپراتوري وسيع، اما نه چندان پايداري را بنيان نهاد. او با ايجاد شهركههاي بزرگ در كنار ولايات شرقي كوشيد فرهنگ و زبان يوناني و همچنين مناسبات سياسي و اقتصادي و اجتماعي يونانيان را در سرزمينهاي شرقي رواج دهد، اما به سبب تمايز عميق ميان انديشه شرقي با نوع تفكر يوناني، حتي با وجود حكومت سلوكي، توفيقي در اين باره حاصل نشد
با آرزوی موفقیت برای شما This website was created for free with Own-Free-Website.com. Would you also like to have your own website?
Sign up for free